X
تبلیغات
دست نوشت

دست نوشت

نمی دانم چقدر این حرف درست است اما شنیده ام که کوه دماوند از داخل خود شهر دماوند پیدا نیست. یعنی کوهی به بلندای بیش از 5کیلومتر که بعضی وقت ها که هوای تهران صاف باشد از اواسط جاده قم تهران هم قابل دیدن است، در شهری که به خاطر قرابت با این قله استوار، دماوند نام گذاری شده است قابل رویت نیست. یعنی بعضی چیزهای بزرگ را فقط کسانی که دورند می بینند. نه به خاطر این که نزدیک ها مشکلی دارند یا  آن چیز بزرگ نیست، کلا این گونه است، شاهدان از بیرون بیشتر درک می کنند خیلی چیزها را.

***

صحبت های سیدنا القائد (حفظه الله) در روز اول فروردین هر سال در حرم امام الرئوف(ع) شاید یکی از خاص ترین سخنرانی های هرسال ایشان باشد که در بهترین زمان ممکن صورت می گیرد و در بهترین مکان. از آن صحبت هایی است که همه از قبل می دانند چقدر مهم است. اما روزهای اول تعطیلات نوروز است و بازار مسافرت ها و دید و بازدیدها گرم است و صدا و سیما هم بیشتر مشغول سرگرم سازی مردم است و شاید این صحبت ها به نوعی آن گونه که باید، دیده و شنیده نمی شوند. از این که بگذریم بعضی حرف های مهم هم مثل همان داستان کوه دماوند هستند و شهر دماوند. ربطی به این ندارد که در نوروز گفته شود یا غیر نوروز. دیده و شنیده می شود، تکبیرهای محکمی هم در مجلس پس از خود می بیند، پیامک می شود و درباره اش شعر هم می گویند ولی باز هم کسانی که بیرون هستند از این فضای مقدس انقلاب اسلامی بهتر درک می کنندش. چه در بین دوستان و چه در بین دشمنان. مثل بسیاری از سخنانی که در سخنرانی اول فروردین امسال بیان شد و از جمله آن ها این جملات شگرف و خارق العاده و غرورانگیز:

« گاهی سردمداران رژيم صهيونيستی، ما را تهديد هم ميكنند؛ تهديد به حمله‌ی نظامی ميكنند؛ اما به‌نظرم خودشان هم ميدانند، و اگر نميدانند، بدانند كه اگر غلطی از آنها سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آويو» و «حيفا» را با خاك يكسان خواهد كرد

کافی است یک بار تیتر اول رسانه های خارجی، چه دوست و چه دشمن را بعد از این سخنرانی می دیدیم تا شاهد سونامی باشیم که این یک جمله آخر به راه انداخته است و هنوز هم تبعاتش ادامه دارد. اما ما نمی بینیم و حقیقتا نمی فهمیم که این جمله چقدر مهم و راهبردی است. البته آن هایی که مخاطب اصلی این حرف بودند که آقا هم می فرمایند «می دانند و اگر نمی دانند، بدانند» خوب درک می کنند معنای تک تک این کلمات را. می دانند و می فهمند که اگر پس از جنگ 33روزه به سیدحسن نصرالله (حفظه الله) در سرزمین های اشغالی لقب کسی را داده اند که همه وعده هایش صادق است، چون حتی تهدیدهایش نسبت به دشمن هم دروغ و بلوف نیست، آن سید بزرگوار شاگرد مکتبی است که سیدناالقائد پرچم دار آن است. می فهمند وقتی می فرمایند با خاک یکسان خواهد کرد یعنی با خاک یکسان خواهد کرد. نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم. با خاک یکسان شدن هم که معلوم است یعنی چه.
هر چه هم تلاش کنیم نمی فهمیم عمق ماجرا را. این دست نوشت برای این بود که بدانیم بر پایه تمثیل اول متن، اگر در کنار دماوند نشسته ایم و خوشحالیم که مثلا اسم شهرمان هم دماوند است دلیل نمی شود که قدر دماوند را می دانیم. قدر آب را تشنه خوب می داند ما متولدین بعد از انقلاب شکرخدا تشنگی نچشیده ایم. الحمدلله الذی هدانا لهذا...


برچسب‌ها: سیدنا القائد, رژیم صهیونیستی, سیدحسن نصرالله
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 22:27 توسط ایمان| |

صحبت کردن از این که اسکار جایزه سیاسی است دیگر بی فایده است. شاید قبل تر ها جا داشت که درباره این مساله با کسی بحث کنیم ولی وقتی خود اسکاری ها، اهدای جایزه شان را به همسر رئیس جمهور آمریکا می سپرند و خود سیاسی بودن شان را داد می زنند، دیگر بحث کردن از سیاسی بودن اسکار زیاده گویی است.

صحبت کردن از محتوای آرگو هم شاید آن گونه که بعضی به نقدش می نشینند، جا نداشته باشد و یا شاید بهتر باشد بگوییم بماند برای اهالی نقد فیلم که تخصصی نقادی می کنند فیلم را. اگر چه آن قدر ضعیف بود که بتوان درباره ضعف هایش مفصلا نوشت اما نکته اصلی جای دیگری است.

بحث سر «آرگو» نیست. آرگو هم چندماه دیگر به فراموشی سپرده می شود. حتی بعید است آن قدر بفروشد که در لیست پرفروش های تاریخ جایی باز بکند. از نظر فنی هم که چیزی از مختصات یک اثر جاودانه را ندارد. نکته اصلی این جاست که چه می شود که «آرگو» اسکار می گیرد. فیلمی که به صریح ترین وجه ممکن فحش سیاسی می دهد. عامیانه بگوییم می شود این که دارد رو بازی می کند. پیام هایش را به راحت ترین و ابتدایی ترین روش ها منتقل می کند. ایرانی بد است همه چیزهایش. غیر از آن چند نفری که آمده اند ویزا بگیرند در سفارت آمریکا لابد برای فرار مغزها و آمریکایی ها خوب اند و مظلوم و قهرمان و وطن پرست و غیور که حتی اگر مسئولین شان هم دستور دهند باز هم جانشان را برای نجات چند هم وطن خود به خطر می اندازند و در مجموع ایرانی بد است و آمریکایی خوب. یعنی اگر می خواستند توضیح فیلم را جلوی اسمش بنویسند همین می شد ایرانی بد است و آمریکایی خوب. برای همین می توان گفت که به صریح ترین وجه ممکن فحش سیاسی می دهد این فیلم. و این تعجب آور است که اسکار به این فیلم جایزه اول خود را می دهد.

ایران هراسی چیز جدیدی نیست. بخواهیم اسم فیلم هایی که به ایران هراسی پرداخته اند را بشماریم، کم نیستند. اما وجهه بارز هالیوود همیشه این بوده است که هر مفهومی را که می خواهد به مخاطب القا کند، - چه آن پیام از نظر ما درست باشد چه نادرست – با روش های کاملا هنرمندانه به آن می پرداخته است. اگر اسکار به یک فیلم هنرمندانه ضد ایرانی حتی با همین موضوع تسخیر لانه جاسوسی، جایزه می داد، اصلا جای تعجب نبود که سیاسی بودن اسکار جای تعجب و شگفتی ندارد، اما وقتی اسکار می رسد به آرگو پیام های دیگری دارد.

تا به حال دعوای دو بچه را دیده اید؟ وقتی یک نفر که مثلا در حضور بقیه بچه ها یک کتک مفصل از طرف دعوا خورده است و به هر دری هم زده به در بسته خورده است، ناگهان قرمز می شود و همه انرژی اش را جمع می کند و با صدای بلند یک فحش –که از نظر خودش دیگر بدتر از آن وجود ندارد- نثار طرف مقابل می کند و بعد هم خیلی خوشحال می شود از این که توانسته است طرف مقابل را به اشد مجازات برساند.

داستان اسکار و جایزه دادن به آرگو هم مثل همین است. انگار هالیوود بعد از این همه فیلم ایران هراسی که بعضا بد هم نبوده است از نظر فنی، یک آرگو می سازد و بعد هم جایزه اسکار را هم می دهند به این فیلم فاخر و تازه برای این که قسمت فحش ماجرا کامل شود، همسر رئیس جمهور آمریکا یعنی یک شخصیت سیاسی با پیام های روشن را برای دادن جایزه به روی سن می آورند.

انگار کف گیر هالیوود بدجوری به ته دیگ خورده است که آرگو می شود فیلم برگزیده و این بی شک پیام خوبی است، البته اگر سازندگان امثال «یک خانواده محترم» از این پس در داخل این بار را بر دوش نگیرند...


برچسب‌ها: هالیوود, آرگو, اسکار, ایران هراسی, یک خانواده محترم
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 11:4 توسط ایمان| |

اگر با ادبیات امام راحل (ره) آشنایی مختصری داشته باشیم و یا حتی سخنرانی ها و مکتوبات دهه شصت را تورقی کرده باشیم با واژه ای با فراوانی بالا بر می خوریم. «زالو صفت» از کلماتی بوده است که اگر چه کاربرد بسیاری در ادبیات آن موقع داشته ، اما این روزها جای خالی آن بسیار حس می شود تا بعضی را به این صفت دقیق توصیف کرد. «روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتی نداشته و نخواهد داشت. (منشور روحانیت حضرت امام ره)

سیدنا القائد(حفظه الله): «ما هرگز اجازه نمي‌دهيم سرمايه‌داران زالو صفت كه به خون حزب الله عزيز و محرومان و پابرهنگان تشنه‌اند با در اختيار گرفتن مقدرات اقتصادي در بدنه اين نظام مقدس و الهي نفوذ كنند. امروز اردوگاه استكبار براي انحراف انقلاب اسلامي تلاش مضاعفي به كار گرفته است، همه بايد هوشيار باشيم و بدانيم كه اقتصاد از سياست و فرهنگ جدايي ناپذير است.»(70/6/27)

آن روزها زالو صفت را برای سرمایه دارانی به کار می بردند که از موقعیت حساس و خطیر دوران دفاع مقدس بهره کامل می بردند و با احتکار و زد و بند و استفاده از انواع رانت ها، هم چون زالو که وقتی در بدن انسان قرار می گیرد، خون را تا جایی که بتواند می مکد، خون مردم مظلوم این مملکت را می مکیدند و شکم های خود را از این سرمایه های باطل هر روز بیشتر بزرگ می کردند. سرمایه دارانی که در دوران سازندگی با حفظ رویکرد زالو صفتانه خود، این بار با استفاده از امتیازات رسمی دولتی و با توجیه سازندگی و نیاز به ثروت سرمایه داران برای ساختن کشور، به صورت رسمی و قانونی خون مردم (که در ادبیات حضرت امام (ره) و دهه شصتی ها مستضعفین خوانده می شوند) را می مکیدند.

اما سال هاست که زالو صفت از ادبیات سیاسی و اجتماعی کشور ما خارج شده است و دیگر کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. زالوصفتان دیروز سرمایه گذاران امروز بودند که دولت ها رسما خود را برای پیش برد کارهایشان نیازمند آن ها می دانستند و آن ها هم با حسن استفاده از این فرصت، با توجیه های مختلف وام های کلان از انواع و اقسام بانک های دولتی و خصوصی، گرفتند و هر کسی هم که می تواند برود و ازشان پس بگیرد.

دوباره این ایام زالوصفتان دیروز، صریح تر از همیشه و به سبک دهه شصت به ارتزاق از خون مردم مشغول شده اند. درست است که تحریم شده ایم آن هم به قول غربی ها به صورت فلج کننده. درست است که سوءمدیریت موج می زند در میان بسیاری از مسئولان رده بالای اجرایی اقتصادی. اما به همه این ها باید اضافه کرد تعداد زیاد زالوصفتانی را که خوب یاد گرفته اند خون خوردن را از زالو. آن هم خوردن خون مردم مستضعف را.

هر چه نگاه می کنم، می بینم جای زالو صفت خالی است در توصیف بعضی ها. شاید بعضی کلمات عمدا از ادبیات حذف می شوند و شاید هم سهوا. ولی زالوصفت، زالوصفت است چه سرمایه دار خوانده شود چه بازاری... کاش همه به آخرت اعتقاد داشتند.


برچسب‌ها: زالوصفت, تحریم, اوضاع اقتصادی, رانت خواری
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 11:10 توسط ایمان| |

از آخرین مطلبی که در وبلاگ گذاشته شده است تقریبا ۶ ماه می گذرد به دلایل مختلف..
نقد مختصری درباره دو فیلم از جشنواره فجر امسال، من باب بهانه ای برای نوشتن دوباره. تا دوباره کم کم موتور این قلم گرم شود.. ان شاءالله... التماس دعا

نقدی بر "فرشتگان قصاب"
قصابانی که فرشته نیستند

پرداختن به زندگی مردم افغانستان سابقه ای دراز دارد و هر از گاهی محیط بکر و مردم نجیب افغانستان برای سینماگران کشورمان جذاب می شوند تا تجربه جدیدی در این کشور همسایه بیابند. سهیل سلیمی هم این بار به همین سو رفته است؛ با این تفاوت که افغانستان برای او محملی است تا حرف اصلی خود را نشان دهد. سخنی درباره آمریکا و شعارهایش که در افغانستان مجال بروز یافته است. به نظر می رسد افغانستان در این فیلم اصالتی ندارد و اگر زبان فارسی افغان ها نبود که فیلم را از زیرنویس دائمی نجات دهد و بتواند از بازیگران ایرانی هم در آن استفاده کند، در عراق هم می توانست ساخته شود.
فیلم به قصاب بودن آدم هایی می پردازد که قرار بوده است فرشتگانی برای آزادی انسان ها باشند و دموکراسی را به ارمغان بیاورند، اما قرار است در فیلم نشان داده شود که همه کار می کنند الا فرشته بودن.
اگر چه از بازیگران افغان در کار استفاده نشده است – که این استفاده می توانست به واقعی تر نشان دادن کار کمک کند – اما بازیگران تا حد زیادی توانسته اند نقش خود را به خوبی به اجرا در بیاورند. از لهجه افغانی شان مخاطب ناخرسند نمی شود و نمای بازارها و مدرسه را می تواند باور کند. اگر چه استفاده از بعضی جلوه های ویژه نظیر حرکت آهسته فشنگ ها به سمت افراد در بعضی موارد شبیه بازی های رایانه ای شده و به دل نمی نشیند.
نویسنده ابتدا اصل را بر این گذاشته است که این کماندوهای آمریکایی آدم کش و ظالم اند و وقتی هنوز هیچ اتفاقی هم نیفتاده است با ماشین های خود گل ها را زیر می گیرند و مخاطب را منتظر این می نشاند که جنایت بعدی این جماعت گرگ صفت چیست. در حالی که شاید بایستی به گونه دیگری عمل می کرد. مخاطب یا از قبل به ظالم بودن این نظامیان و تفکرات سردمداران شان اعتقاد دارد که با نشان دادن صحنه های فجیع و دلخراش چیزی به او اضافه نکرده ایم و یا این که اعتقاد اولیه به این مفهوم ندارد که نمی تواند با پیش فرض نویسنده و کارگردان خود را هماهنگ کند. شاید بهتر بود به جای ردیف کردن سلسله ای از جنایت ها در یک مدرسه که به نوعی بعضا قابل پیش بینی اند، با ایجاد تعلیق های منطقی بیشتر به مخاطب اجازه داده شود تا با اثر همراه شود و بتواند حرف کارگردان را به فرض اعتقاد نداشتن در مقام مخاطب باور کند و یا اگر اعتقاد هم دارد چیز جدیدی به او افزوده شود.
فیلم نامه «فرشتگان قصاب» فیلم نامه خاصی نیست و در بسیاری از موارد از ضعف در منطق داستانی هم رنج می برد. روح یک زن که تا پایان فیلم در انباری مخفی شده است و می خواهد بچه ها را هم فراری دهد ولی خود هم اواخر داستان متوجه روح بودن خودش می شود. سرباز آمریکایی که شانه اش تیر می خورد ولی تا پایان ماجرا اگر چه نشسته است اما نقش خود را ایفا می کند و بحث هم می کند. نویسنده قصد داشته تا همه چیز را در همین چند دقیقه فیلم نشان دهد برای همین همه اتفاقات در یازده سپتامبر می افتد تا اهداف لشگرکشی آمریکا هم از زبان نقش اول فیلم که کتک خورده و به چوبه دار بسته شده است به صورت کاملا شعاری زیر سوال برود و برای این که ظالم بودن آن ها را نشان دهد، دیوارهای لیزری را به نمایش می گذارد که سربازان آمریکایی در کلاس های بعد از انفجار اول جای گذاری کرده اند بی آن که هیچ دلیل منطقی برای نصب چنین تکنولوژی در کلاسی وسط بیابان که تعدادی بچه مدرسه ای کشته شده افتاده اند و دور تا دور آن با سربازهای مسلح محافظت می شود وجود ندارد ولی نشان دادن همه این ها برای اثبات قصاب بودن این منادیان صلح به نظر کارگردان ضروری رسیده است.

فرشتگان قصاب عالی نیست شاید تا خوب بودن هم فاصله داشته باشد ولی می تواند تجربه خوبی برای کارگردان باشد تا در کارهای بعدی اش گامی به جلو بردارد. حرکتی به سوی عالی شدن....

یادداشتی درباره "قصه عشق پدرم"
یک پدر یا یک پدر شهید؟

محمدرضا ورزی با کارهای تاریخی اش شناخته می شود و انتظار اولیه مان هم بر این بود که «قصه عشق پدرم» هم باید موضوعی تاریخی داشته باشد. اما ورزی با این کار تجربه جدیدی را در پیش گرفته هم چنان که محمدرضا شریفی نیا هم با تهیه کنندگی این فیلم، اولین تجربه خود را در این کسوت پشت سر گذاشته است.
حقیقت ماجرا این است که اگر شریفی نیا بعد از فیلم بیان نمی کرد که دوست داشتم تا اولین کاری که تهیه می کنم در مورد دفاع مقدس باشد، سخت بود که این کار را فیلمی مربوط به دفاع مقدس بدانیم. چنان که اسم فیلم نیز رویکرد داستان را نشان می دهد. فیلم از قصه عشق پدری نسبت به فرزندش حرف می زند که سال ها از رفتن او به جبهه می گذرد ولی خبری از او نرسیده است. پدری که از همان دوران کودکی رضا فرزند کوچکش، او را بیشتر از دو فرزند دیگرش دوست داشته است و در این سال ها هم آن چنان در فراق فرزندش سوخته است که صدای دختر و پسر دیگرش را هم درآورده است. فیلم همان طور که کارگردان در جلسه نقد فیلم می گوید در تجلیل از شخصیت پدر است و در این کار هم موفق بوده است ولی به جرات می توان گفت تنها تجلیل از پدر؛ نه تجلیل از یک پدر شهید. چرا که اگر فرزند پدر داستان بر اثر اتفاق دیگری هم مفقود می شد چنان خللی به روند داستان وارد نمی آمد. شهید بودن هیچ ممیزه خاصی در فیلم به نمایش نمی آورد. نه خانواده ای است که رنگ و بویی از شهادت و جنگ برده باشد و نه انتظاری از جنس همه پدر و مادران مفقودالاثر ها که در جامعه همه شاهد هستند. باید به این نکته بسیار دقت داشت هر فیلمی که چند سکانس آن در معراج شهدا گرفته شده باشد و حتی یکی از نقش های فیلم به شهادت رسیده باشد، لزوما فیلمی دفاع مقدسی نیست. چنان که قصه عشق پدرم یک فیلم دفاع مقدسی نیست ولی از این باب که به جای همه فیلم هایی که به مادر و احساسات مهربانانه او می پرداختند، به عشق پدر به فرزند پرداخته است، جای تحسین و تمجید دارد.
داستان فیلم واقعا از تعلیق مناسبی برخوردار است و مخاطب را با مسئله ای روبرو می کند که به هیچ وجه انتظارش را نداشته است و این برای نویسنده فیلمنامه یک نقطه بسیار مثبت به حساب می آید اما نوع پرداختن به آن مساله دچار ضعف هایی بود. تخیلی بودن بازگشت رضا پس از این همه سال را مخاطب انتظار ندارد اما پس از این که متوجه این قضیه می شود و به دقایقی که واقعا بازگشت رضا را باور می کرده است در ذهن خود مراجعه می کند می بیند که حق با او بوده است و حس می کند که مخاطب را گول می زده است. صحنه ای که رضا که در تخیل پدرش بازگشته است به درب خانه شان می رود و متوجه می شود که از آن جا اسباب کشی کرده اند یا در خیابان راه می رود و تنه مردم به تنه اش می خورد یا از سازمان نظام پزشکی آدرس پزشکی که دوست پدرش است و از قضا داستان تخیلی بازگشت را هم او فراهم کرده است را به دست می آورد یا اتفاقاتی از این دست را نمی توان به هیچ وجه در ضمن داستان هضم کرد. گذشته از این بسیاری از دیالوگ ها هم خیلی سطحی و غیرقابل باور نوشته شده است که مخاطب را تا حدودی آزار می دهد. به این مساله اضافه کنید بازی بعضی از بازیگران فیلم را که گویا خیلی نتوانسته اند با نقش خود ارتباط برقرار کنند و به همین خاطر مخاطب نیز نمی تواند آن ها را باور کند.

قصه عشق پدرم مضمون و محتوای خوبی دارد. کاش ساخت بهتری هم می داشت تا بیشتر و بهتر بتوان از آن دفاع کرد.

 

 ***پایگاه خبری تحلیلی سینما انقلاب را هم ببینید. تحلیل گفتمانی جشنواره فیلم فجر..


برچسب‌ها: جشنواره فیلم فجر, سینما انقلاب, نقد فیلم, فرشتگان قصاب, قصه عشق پدرم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت 10:33 توسط ایمان| |

مسئله سوریه به روزهای حساسی رسیده است. دوست و دشمن معترف اند که نتیجه تحولات سوریه تاثیرات شگفتی بر وزن کشی سیاسی در منطقه می گذارد و خاورمیانه جدید از دل تحولات سوریه کنونی بیرون می آید. خاورمیانه ای که یا مطابق با نقشه های غربی ها و آرزوهای صهیونیست ها متولد می شود – اگر چه از طرح های اولیه آن ها که از نیل تا فرات را در سر می پروراندند بسیار تقلیل یافته است – و یا این که خاورمیانه ای بر مبنای مقاومت رخ خود را کاملا عیان خواهد نمود. این جاست که اگر چه تحولات سوریه اکنون در حلب و حمص به صورت جنگ شهری ادامه می یابد ولی جنگ حقیقی نامیدن اتفاقات سوریه خیلی بی ربط به نظر نمی آید. جنگی که یک طرف آن استکبار صف آرایی کرده است به رهبری ایالات متحده و انگلیس و صهیونیست ها و با همراهی و تبعیت کامل پیروان منطقه ای آن ها یعنی قطر و عربستان سعودی و ترکیه و در طرف دیگر آن جریان مقاومت اسلامی با محوریت ایران و همراهی عراق و گروه های مقاومت لبنانی و البته سوریه به عنوان کانون جنگ ها.

اگر رسانه های جهان را تقریبا در این دو ماهه گذشته به طور اجمالی بررسی کنید، نکته مهمی را خواهید یافت و آن این که ایران از سیبل حملات رسانه ای دشمنان خارج شده است و غالب حملات و پاتک هایشان به سوریه ی هم پیمان ایران منتقل شده است و این یعنی یک فرصت تاریخی برای جمهوری اسلامی که چند صد کیلومتر آن طرف از مرزهای خود با دشمنان خود بجنگد. جنگی که فقط در معنای تیر و تفنگ خلاصه نمی شود و از رسانه تا عالم سیاست را در بر می گیرد.

اما آیا ایران آن گونه که غرب جنگ را جدی گرفته است، به میدان آمده است؟ به عبارت دیگر آیا آن چنان که ترکیه و قطر و سعودی به عنوان کشورهای منطقه که در تلاش برای سرنگونی نظام فعلی سوریه با تمام قوای سیاسی خود و البته با حمایت های بسیار مالی و نظامی شان وارد رینگ مبارزه شده اند، از سوی کشورمان در حمایت از این هم پیمان استراتژیک تحرکی شاهد بوده ایم؟ این سوال بدین معنا نیست که ما نیز هم چون ترکیه بایستی انواع محموله های سلاح را در قالب آمبولانس های امداد به سوریه بفرستیم یا هم چون قطری ها مزدور اجیر کنیم که در سوریه بجنگند که نه نیازی فعلا به این کار هست و نه در این دست نوشت قصد پرداختن به آن را داریم بلکه سوال این جاست که در بعد سیاسی تا کنون ما چه کرده ایم؟ جمهوری اسلامی از توان دیپلماسی خود تا چه اندازه در جهت پیروزی در این نبرد سرنوشت ساز استفاده کرده است؟ مشخصا وزارت خارجه به عنوان مسئول مستقیم روابط خارجی در جمهوری اسلامی در انجام این وظیفه خود موفق بوده است؟ و یا حتی پایین تر از آن تا چه حد در این باره فعال بوده است؟ اصلا از آن پایین تر، آیا وزارت خارجه کشور ما به وجود چنین جنگی در چنین ابعادی بین استکبار و مقاومت اسلامی اعتقاد دارد؟

سخت است که علی رغم وجود همه دستگاه های عریض و طویل وزارت خارجه ادعا کنیم که اصلا چنین جنگی را درک نکرده اند و شاید بی انصافی باشد ولی بعضا نوع عملکردها و سخنان ذهن را این گونه متبادر می کند. وقتی وزیر خارجه بعد از گذشت این مدت زمان طولانی از شروع این اتفاقات، هنوز سیاست های ایران و برادران ترکیه را یکسان دانسته که هر دو برای حل مسالمت آمیز! تحولات سوریه تلاش می کنند، چه باید گفت؟ آیا حتی آن عرف های مرسوم دیپلماسی که مثلا ایجاب می کند مقامات کشورها با این همه اختلاف نظر، در نگاه اول با لبخند مصافحه کنند، ایجاب می کند که واضحات  را هم زیر سوال ببرند؟ از بعضی اظهارنظرها و عملکردها آن چنان برداشت می شود که گویی هنوز دستگاه سیاست خارجی ما، اتفاقات سوریه را در حد یک اعتراض مردمی می دانند که بایستی با میانجی گری برای احل اختلافات تلاش کرد. اما مگر نیروهای نظامی که با سلاح های سنگین از سوی کشورهای خارجی مسلح شده اند به دنبال اصلاحات اند که با میانجی گری و واسطه شدن قضیه حل شود؟ وقتی دولت های حامی تروریست ها رسما از تغییر نظام حاکم در سوریه سخن می گویند و خود آن ها هم این گونه با سلاح در مقابل دولت مرکزی ایستاده اند و دولت در تبعید درست می کنند و خودشان ادعای اصلاحاتی ندارند، پس برای کدام مقصود قصد میانجی گری وجود دارد؟ این حرف ها برای چند ماه پیش می توانست درست باشد ولی برای امروز چه؟

غربی ها و تابعان منطقه ای آن ها همه توان شان را برای منزوی کردن سوریه بسیج کرده اند تا بتوانند از این طریق در عرصه بین الملل فشارهای بیشتری به نظام حاکم سوریه وارد کنند. هفته ای یک بار کنفرانس دوستان سوریه! را برگزار می کردند و ده ها کشور را سیاه لشگر داستان منزوی سازی سوریه می ساختند. ولی دستگاه سیاست خارجی ما در برابر این سناریو چه کرده است؟ توقع نیست که ایران هم در همان سطحی که دشمنان هدفشان را پیگیری می کنند، به موفقیت برسد و اجلاسی در همان سطوح برگزار کند ولی این ها رافع تلاش در این راه هم نیست. چرا مسئولین وزارت خارجه حتی در سطح معاون وزیر هم سفری به سوریه نداشته اند و بعد از این همه مدت دبیر شورای عالی امنیت ملی بایستی نقش سفر به سوریه را بر عهده بگیرد؟ به غیر از سوریه، چرا دستگاه سیاست خارجی ما از ظرفیت های فراوان خود در لبنان و عراق به عنوان دو همسایه مهم سوریه و دو دروازه ورود سلاح و تروریست به سوریه استفاده نمی کنند؟ اگر ایران در این مسیر تنها بود باز هم عدم دست یابی به موفقیت کامل – و البته نه کم بودن فعالیت ها – قابل پذیرش بود ولی آیا سکان داران سیاست خارجی ما نمی توانند از ظرفیت بزرگی به نام های روسیه و چین که به خاطر منافع خود این روزها حامی سوریه شده اند و در صف مقابل غربی ها برای خارج کردن سوریه از انزوا استفاده کنند؟ یک اجلاس حداقل در سطح وزرای خارجه دوستان واقعی سوریه با حضور ایران، روسیه، چین، عراق، لبنان و کشورهایی که در مجمع عمومی سازمان ملل به قطعنامه علیه سوریه رای منفی و ممتنع دادند، قطعا خواهد توانست تا حدود زیادی از هدف انزوای سوریه جلوگیری کند و یک گام محکم سیاسی در جهت ناکام گذاشتن دشمنان در جهت نیل به اهداف شان به حساب آید.

از این دست سوال ها زیاد است. وقتی تماشاگران ورزشکاری را در میدان نبرد مشاهده می کنند که همه تلاش خود را می کند، او را مورد تشویق قرار می دهند، حتی اگر به آن چه که مطلوب بوده است نرسیده باشد. آن چه ناراحتی تماشاگران را به دنبال دارد، وقتی است که مبارز در میدان خودی نشان نمی دهد.


برچسب‌ها: سوریه, وزارت خارجه, علی اکبر صالحی, عربستان سعودی, دیپلماسی
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 1:18 توسط ایمان| |

شاید سال گذشته در همین ماه ها در فضای مجازی با بسیاری از صحنه ها رو به رو می شدیم که عده ای که دم از حقوق بشر می زدند، با به نمایش گذاشتن آن ها می خواستند اثبات کنند که بشار اسد در سوریه قتل عام می کند مردمی را که برای دموکراسی و آزادی خود قیام کرده اند و البته نه که دل شان به حال آن مردم سوخته باشد بلکه نشان دهند که جمهوری اسلامی هم که داعیه دار بیداری اسلامی است گزینشی و منفعت طلبانه به قیام های مردمی نگاه می کند و به دنبال حقوق ملت ها نیست و ادعای حمایت از بحرین و بحرینی ها سیاسی است وگرنه مردم سوریه هم که برای آزادی و حقوق خود قیام کرده اند و نظام سوریه هم که مستبد است و مردم را هم می کشد و با استفاده از این صغرا و کبرا، نتیجه این می شود که باید از مردم سوریه حمایت کرد و اگر جمهوری اسلامی از بشار اسد حمایت می کند، به خاطر همین روحیه استبدادی این نظام است و ده ها صغرا و کبرا چینی برای رسیدن به اهداف کذایی. خلاصه مثل هر از چند گاهی که اسم رمز مخالفت با نظام تغییر می کند، آن روزها «سوریه» شده بود اسم رمز جریان به اصطلاح اپوزیسیون و تا می آمدی در حمایت از انقلاب مصر و تونس و بحرین و ... حرفی بزنی یا از آرمان های انقلاب اسلامی سخنی بگویی، آخرین آمار کشته های جمعه فلان از فلان شهر سوریه چماقی می شد که اگر راست می گویید ...

اما امروز خیلی چیزها تغییر کرده است. اگر نگوییم حقیقت برای همه روشن شده، برای آن هایی که دنبال حقیقت هستند آشکار شده است. دیگر امروز هر کودکی که فقط کنار پدر و مادرش خبرها را دنبال کرده باشد می تواند بفهمد در هیچ کجای دنیا کسی برای کسب حقوق بشر و دموکراسی در کشور دیگری، نمی رود در آن کشور علیه حاکمان آن جا بجنگد. اصلا گیریم که نظام اسد همه آن چه آن ها می گفتند و البته دیگر نمی توانند بگویند (که البته می گویند با جسارت کامل) ولی دیگر القاعده در هیچ کجای دنیا تا به حال برای حقوق بشر نرفته است بجنگد! هر طفل شیرخواری هم دیگر شاید بتواند بفهمد که قطر و عربستان دیگر از دموکراسی نمی توانند دفاع کنند!!!

"فتنه شام" خوب عنوانی است که سهیل کریمی برای مستندش انتخاب کرده است. اما فتنه شام دیگر فتنه نیست. فتنه بود. آن موقعی که باید بحث می کردی ساعت ها که چرا جمهوری اسلامی از مخالفان مبارک و بن علی حمایت می کند ولی در سوریه وضع فرق می کند و تنها از اصلاحات حمایت می کند. باید رهبر انقلاب در صحبت ها به سوریه اشاره کنند و برای حمایت های جمهوری اسلامی معیارها را مستقیم بگویند. معیارهایی که چیز مخفی نبودند و می شد از عملکرد نظام فهمید.

فتنه شام واقعا فتنه بود آن زمانی که مجبور بودی برای تک تک عکس های سوره دلیل بیاوری که چرا بحرین آری سوریه نه. زمانی که بالاخره معلوم نبود چه کسی چه کسی را می کشد.

اما فتنه شام دیگر فتنه نیست. گرد و غبارها خوابیده است؛ البته برای کسانی که خود را به خواب نزده باشند. همه فتنه ها روزی دیگر فتنه نخواهند بود. مثل فتنه 88. مثل فتنه شام. مهم دیدن حق از بین گرد و غبارهاست.


برچسب‌ها: سوریه, فتنه شام, بیداری اسلامی, فتنه 88, بحرین
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 22:15 توسط ایمان| |

داستان از قبل از نتایج رسمی انتخابات شروع شد. نتایج انتخاباتی که از مدت ها قبل همه انتظارش را می کشیدند ولی با چند روزی تاخیر اعلام شد. انتخاباتی که نتایجش قرار بود نشان دهد که بالاخره انقلاب های منطقه «بیداری اسلامی» است یا «بهار عربی» که نشان هم داد...

همه دنیا معترف اند که تاثیر جمهوری عربی مصر بر کشورهای عربی حقیقتی غیرقابل انکار است. برای همین است که نتایج انتخابات ریاست جمهوری اش هم برای همه دنیا مهم است و تاثیرگذار به خصوص بر کشورهایی که درگیر انقلاب هایی هستند که باید «بیداری اسلامی» اش خواند؛ انتخاب محمد مرسی هم همین را حکایت می کرد.

داستان از قبل از نتایج رسمی انتخابات شروع شد. داستان این که منتخب انقلاب مصر اولین سفر خارجی خود را به کدام کشور انجام می دهد. نه این که سفر خارجی اهمیت داشته باشد؛ بلکه همه آن را مصداقی می دانستند که بفهمند بالاخره با چه کسی طرف اند؟ اخوان المسلمینی که ده ها سال است یک جریان اپوزیسیون قوی در بسیاری از کشورهای عربی بوده است، حال که خود به قدرت نزدیک می شود راه به سوی کدام جهت بر می گزیند؟ رابطه اش با غرب چگونه است؟ آیا اسرائیل را به عنوان شریک کمپ دیویدی مصر نگه خواهد داشت؟ آیا مصر را مامن فلسطینی ها خواهد کرد؟ آیا گرایشات سلفی اخوانی ها را حفظ و تقویت خواهد کرد و در نتیجه به سعودی ها نزدیک خواهد شد؟ آیا او هم بیداری اسلامی را متاثر از انقلاب اسلامی ایران می داند و به جمهوری اسلامی نزدیک می شود؟ آیا ...

همین که اسلام گرا ها در انتخابات پیروز شدند برای آمریکا و اسرائیل زنگ خطری بزرگ بود ولی این زنگ خطر می تواند حداکثری یا حداقلی باشد. تبدیل شدن بیداری اسلامی در مصر به یک انقلاب اسلامی دیگر نهایت کابوس آن هاست و گرایش اسلام آمریکایی هم چون سعودی ها می تواند یک خبر خوش و تسکین دهنده برای مقامات صهیونیست باشد.

این جاست که داستان اولین سفر خارجی دکتر محمد مرسی شروع می شود؛ به عنوان اولین علامت و نشانه به دنیا در باب گرایشات دولت جدید مصر. «یاسر علی» سخنگوی ریاست جمهوری مصر قبل از اعلام نتایج انتخابات اعلام می کند که اولین سفر مرسی به عربستان سعودی خواهد بود. در داخل و خارج هم رسانه های بسیاری آن را پوشش می دهند و بیشتر تلاش می کنند تا از این طریق اثبات کنند که مرسی یک انقلابی از جنس انقلاب اسلامی ایران نیست و ... .

پس از اعلام نتایج انتخابات هم، بسیاری از کشورها تلاش کردند تا با پیام های تبریک خود این دعوت ها را ادامه دهند. اوباما از او دعوت کرد تا در سپتامبر برای شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل و دیدارهای دوجانبه به نیویورک برود. رئیس جمهور کشورمان در تماسی تلفنی ضمن تبریک از مرسی دعوت کرد تا اوایل شهریورماه برای شرکت در اجلاس غیرمتعهدها به تهران بیاید و سفیر عربستان در قاهره هم در دیدار با مرسی از او دعوت کرد تا این هفته برای انجام مناسک عمره و دیدارهای سیاسی به عربستان سفر کند. این جاست که مثلثی تشکیل می شود که قصد دارد تا مصر را به سوی خود فراخواند. مثلثی که یک راس آن ایالات متحده به عنوان نماینده استکبار حضور دارد. در یک راس آن سعودی ها اسلام آمریکایی را نمایندگی می کنند و راس دیگر را جمهوری اسلامی به عنوان اسلام انقلابی و ناب به تنهایی در برابر دو راس دیگر ایستاده است؛ دو راس دیگری که اگر چه در ظاهر تفاوت بسیاری دارند ولی در باطن یک هدف را دنبال می کنند.

***

مصر پس از انقلاب بیش از همه چیز به دنبال آن چیزی است که به تعبیر سیدنا القائد از اهداف اصلی انقلاب های منطقه است؛ یعنی عزت ملی و دوری از وابستگی. مصر انقلابی نشان داده است که اسلام گرا است و دیگر هیچ گاه – البته به شرط این که در برابر توطئه های شورای نظامی دوام بیاورد- به مصر وابسته زمان مبارک باز نخواهد گشت ولی انتظاری که بعضی نیز در داخل کشور دارند که رئیس جمهور اسلام گرای منتخب مردم انقلابی مصر بلافاصله پس از رئیس جمهور شدن در یک مصاحبه از انقلاب اسلامی ایران تعریف و تمجید کند و سفارت آمریکا را ببندد و کمپ دیوید را ظرف یک هفته لغو و صدور گاز به رژیم صهیونیستی را هم فورا تعطیل کند، قطعا انتظار بی جا و غیر معقولی است. محمد مرسی مسلمان هست، انقلابی هم هست ولی انتظار این که سیدحسن نصرالله باشد انتظار بی جایی است. مصر و به خصوص اخوان المسلمین از ابتدا رابطه نزدیکی با سعودی ها داشته اند و آمریکا هم نیز سال هاست که جایگاه خود را در مصر تثبیت کرده است. حال پس از انقلاب و موفقیت در اسقاط النظام و در حالی که هنوز ژنرال های ارتشی قدرت بسیار زیادی دارند، مردم مصر نیازمند احساس استقلال اند و هر گونه تلاش برای مصادره کردن انقلاب شان را مذموم می دانند و رد می کنند. دولت برخاسته از انقلاب امروز مصر نیازمند احترام متقابل است و به دنبال این است تا جایگاه رفیع مصر را بازیابی کند و این همان خواسته جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی به مصر به عنوان یک رقیب استراتژیک منطقه ای نگاه نمی کند، بلکه این سرزمین تاریخی را سرزمینی غنی و موثر در جهان اسلام می داند که بایستی دوباره جایگاه خود را بیابد. بازیابی که نشانه های آن در همین چند روز دیده می شود و البته در عمل هم نباید طوری رفتار کرد که آن ها احساس کنند تا قصد مصادره انقلاب شان وجود دارد که البته حقیقتا چنین نیست. ممکن است محمد مرسی اولین سفر خود را به عربستان برود و اواخر شهریورماه هم به آمریکا سفر کند و در کنار این ها هم به عنوان اولین رئیس جمهور مصر به ایران سفر کند ولی به هیچ وجه اولین سفر خارجی بیانگر کلی سیاست خارجی دولت اسلام گرای مصر نخواهد بود؛ نشانه های سیاست خارجی را باید در صدور اولین دستورات انقلابی مرسی دید هم چون دستور بازگشایی کامل گذرگاه رفح.

***

انقلاب مصر مصادره شدنی نیست. انقلاب مصری ها اسلامی است و ضد صهیونیستی. آن هایی که باید بدانند خوب می دانند. مرسی شاید سید حسن نصرالله نباشد ولی قطعا برای صهیونیست ها و آمریکایی ها مبارک نیست.


برچسب‌ها: مصر, محمد مرسی, بیداری اسلامی, عربستان سعودی, آمریکا
نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 23:29 توسط ایمان| |

درست یک روز پس از پایان مذاکرات بغداد ابتدا آسوشیتدپرس و سپس در بند 28 گزارش دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی ادعای جدیدی درباره وجود اورانیوم با غنای 27درصد در تاسیسات فردو مطرح شد: ((نتايج تحليل نمونه‌هاي برداشت شده از FFEP در تاريخ 15 فوريه وجود ذرات با سطوح غني شده تا 27 درصد U-235 را نشان داد كه بيشتر از سطح بيان شده در اين DIQ است.)) اما چند دلیل برای اثبات کذب بودن این ادعا:

1.       این مسئله قطعا آن گونه که آسوشیتدپرس هجمه رسانه ای علیه ایران را آغاز کرده است، از نظر آژانس اهمیت چندانی نداشته است. زیرا که در نامه ای به ایران مسئله را بیان می کند و ایران نیز پاسخ می دهد که ممکن است این مسئله به دلایل فنی خارج از کنترل اپراتور رخ داده باشد و آژانس نیز به صورت عادی بیان می کند که در حال بررسی است و نه آن که سندی برای تخلف ایران و حرکت به سوی تسلیحات یافته باشد!

2.       خود دیپلماتی که این ادعا را در گفتگو با آسوشیتدپرس بیان کرده بود  که اين احتمال وجود دارد که در آغاز کار سانتريفيوژها و پيش از تنظيم آنان توسط تکنسين‌ها، اورانيوم قدري بيشتر غني شده باشد. پس دلیلی وجود ندارد که بخواهد جنجال جدیدی علیه جمهوری اسلامی تشکیل شود.

3.       ایران احتمالا باید عاقل باشد که حتی اگر بخواهد خلاف همه آن چه تاکنون بیان داشته و رهبر انقلاب هم فتوا صادر کرده اند، به سمت اورانیوم با غنای بالاتر برود، این کار را در مقابل دوربین ها و در حضور ناظران آژانس که خود آن ها را به آن جا راه داده است، انجام ندهد تا چنین آتوی سنگینی به دست دشمنان خود بدهد.

4.       جمهوری اسلامی نشان داده که شطرنج سیاست در مذاکرات را تاکنون که خوب بلد است. قبل از مذاکره صفحه های سوخت را در راکتور تهران جاگذاری می کند، سانتریفیوژهای فردو را افزایش می دهد تا اقتدار و جدیت خود را در روند فعالیت خود نشان دهد ولی بسیار غیرعقلانی است حال که دست ایران در مذاکرات خالی نیست، با چنین گافی دست طرف مقابل را تا این سطح بالا ببرد.

5.       آمانو یک هفته پیش ایران بود و خیلی ابراز امیدواری می کرد که روند همکاری ها هم چنان خوب باشد. اگر آژانس مطمئن می شد که ایران از غنای 20 درصد اعلامی خود بالاتر رفته است، آیا باز هم درباره همکاری مثبت حرف می زد؟

این هم یک بازی جدید. درست یک روز پس از پایان مذاکرات بغداد. باز هم یک داستان جدید ساخته اند تا ثمره اش را این بار در مسکو بچینند. اما دریغ که این درخت ها سال هاست ثمر نمی دهد.


برچسب‌ها: انرژی هسته ای, مذاکرات هسته ای, 27درصد, آمانو, فردو
نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1391ساعت 16:13 توسط ایمان| |

مَثَل این روزهای کشورهای عضو گروه موسوم به 5+1 در مذاکرات هسته ای درباره ایران شده است ضرب المثل قدیمی «با دست پیش کشیدن و با پا پس زدن». که شاید بتوان آن را نسخه به روز شده رویکرد قدیمی معروف به «چماق و هویج» دانست.

معمولا در آستانه رخداد چنین اتفاقات حساس و پراهمیتی در سطح بین المللی، سطح بسیاری از اخبار رسانه ها و روزنامه های بین المللی به پیش بینی و فرضیه سازی برای آن چه در این مسائل حساس به نتیجه خواهد رسید اختصاص می یابد. اگر نگاهی اجمالی به رویکرد رسانه های غربی در انعکاس نقل قول های مسئولین کشورهای مختلف و هم چنین بیان احتمالات از نگاه کارشناسان شان بیندازیم، آن چه به عنوان رویکرد کلی از آن استنباط می شود در یک ضرب المثل قدیمی تبلور پیدا می کند: «با دست پیش کشیدن و با پا پس زدن»

قبل از بررسی اجمالی آن چه رسانه ها احتمال وقوع آن را گمانه می زنند، باید به این نکته اشاره کرد که جمهوری اسلامی در دو زمینه زمان و مکان مذاکرات سوم خرداد بغداد ابتکار عملی بسیار جالبی از خود نشان داد و قبل از شروع مذاکرات دست بالایی را در شروع مذاکرات به طرف مقابل نشان داد. انتخاب عراق که این روزها آمریکایی ها هم پس از سال ها اشغال،‌ آن را یکی از هم پیمانان اصلی منطقه ای جمهوری اسلامی به شمار می آورند، به عنوان مکان برگزاری مذاکرات و پذیرفتن این مسئله از سوی طرف مقابل نه تنها هدیه یک امتیاز مثبت از سوی ایران به شریک منطقه ای خود بود که موجب افزایش وزن سیاسی یک کشور دوست در منطقه می شد،‌ بلکه در واقع تحمیل مکان مورد نظر جمهوری اسلامی برای مذاکرات به کشورهای مقابل بود و بدیهی است که اگر مکان مذاکره را فقط یک سالن و بخشی از خاک و بدون هیچ نقش دیگری بدانیم نگاه بسیار ساده انگارانه ای به جهان سیاست داشته ایم.

نکته بعدی در باب انتخاب زمان مذاکرات است. انتخاب بیست و سوم یا بیست و چهارم ماه می شاید خیلی فرقی برای غربی ها نداشته باشد و از این روست که با پیشنهاد ایران برای برگزاری دور دوم مذاکرات در روز 23 می موافقت می کند ولی بعدا که می فهمند تیم مذاکره کننده ایرانی روز سوم خرداد را برای این مذاکرات انتخاب کرده است و سوم خرداد در تقویم رسمی کشور ما روز مقاومت، ایثار و پیروزی است و سالروز فتح خرمشهر از دست همین عراقی که امروز به متحد ایران تبدیل شده است، برای تغییر زمان مراجعه می کنند ولی با مخالفت ایران مجبور می شوند تا این بار هم در زمین جمهوری اسلامی ایران بازی کنند.

آن چه را که با صراحت و بدون شک و تردید می توان درباره مذاکرات آتی به آن اشاره کرد، نیاز ضروری و قطعی ایالات متحده آمریکا و سایر کشورهای غربی به موفقیت و پیروزی این مذاکرات است. بحران اقتصادی کار را برای کشورهای اروپایی بسیار سخت کرده است و اتفاقاتی که در یونان و اسپانیا در حال وقوع است، باعث شده تا آن ها حتی مجبور به فکرکردن درباره گزینه فروپاشی منطقه یورو شوند. در این شرایط این کشورها به هیچ عنوان تحمل هرگونه افزایشی را در قیمت نفت که به افزایش قیمت بنزین و گازوئیل نیز خواهد انجامید نخواهند داشت چنان که بنابر اعلام پایگاه خبری "آمریکن پروگرس" «هر افزایش 10 سنتی در قیمت نفت به معنای کاهش 2/0 درصدی رشد اقتصادی جهانی است» و هشدار می دهد که «با به نتیجه نرسیدن مذاکرات 5+1 که سبب اختلال در نفت عبوری از تنگه هرمز می شود،‌ جهان باید آماده شوک بزرگ نفتی باشد.» و این به هیچ عنوان مسئله ای نیست که غرب بتواند امروز با آن کنار بیاید. آمریکایی ها هم انتخابات ریاست جمهوری را در آینده ای نزدیک در پیش دارند. اوباما که حتی از مرگ بن لادن استفاده های تبلیغاتی خود را برده است، برای موفقیت در انتخابات و نمایش موفقیت در سیاست خارجی به میزان بسیار زیادی به موفقیت این مذاکرات نیازمند است. از طرف دیگر فکر کردن غربی ها به گزینه شکست مذاکرات در صورتی ممکن است که آن ها جایگزینی را برای این رویکرد داشته باشند. چنان که در مذاکرات قبلی نظیر استانبول 1 یا مذاکرات ژنو،‌ آن ها اعلام می کردند چون در مذاکره به نتیجه ای نرسیدیم لذا نتیجه می گیریم که بایستی از طریق راهبرد فشار وارد شد و با وضع تحریم های جدید علیه ایران تلاش می کردند که به یکی از اهداف خود یعنی تعلیق غنی سازی در ایران دست یابند. اما این بار که به تعبیر سیدنا القائد(حفظه الله) تیرهای دشمنان این ملت به اتمام رسیده است، چه جایگزینی را برای موفقیت در مذاکرات خواهند داشت؟ اولین گزینه ای که به ذهن می رسد،‌ "تحریم" است. اما از بخت بد یا خوب شان دیگر چیزی برای تحریم کردن باقی نمانده است. سال ها قبل و در اولین مراتبی که تحریم را شروع کردند اگر می خواستند با تحریم خشکبار ایران، کشور ما را زمین بزنند و البته که بعد آن را ناکارآمد می دیدند، همیشه گزینه سنگین تری را برای تهدید کردن ما در اختیار داشتند ولی حال که نفت و بانک مرکزی ما را هم تحریم می کنند،‌ دیگر بعد از آن چیزی برای تحریم وجود ندارد، مگر این که تصمیم بگیرند جلوی ورود ابرهای باران زا به ایران را بگیرند، که این را هم نمی توانند و الا تاکنون کرده بودند. گزینه تحریم را که کنار بگذارند، مجبورند که به گزینه "حمله نظامی" فکر کنند که تکلیف آن هم از قبل روشن است آن موقعی که حتی مقامات رژیم صهیونیستی هم حمله به ایران را در حال حاضر ناممکن بدانند، چه رسد به مقامات اروپایی با این بحران اقتصادی.

پس آن چه برای غربی ها امروز لازم است، موفقیت این مذاکرات است و این باعث می شود تا مقامات آن کشورها با ارائه پالس های مثبت، تلاش خود را برای دست یابی به نتایج مثبت در مذاکرات به طرف ایرانی هم اعلام کنند. هیلاری کلینتون نسبت به نتیجه مذاکرات ابراز خوشبینی می کند و گیدو وسترله وزیر خارجه آلمان در تماس تلفنی با وزیر خارجه کشورمان اظهار امیدواری می کند تا این دور از مذاکرات منجر به نتایج و دستاوردهای مثبتی گردد. فرانسوا اولاند رییس جمهور تازه کار فرانسه نیز در اولین اظهار نظر خود درباره این مذاکرات،‌ با بسیار مهم خواندن نشست بغداد بیان می کند که باید به مذاکرات 5+1 با ایران فرصت دیگری داده شود. در این میان روزنامه هاآرتص هم اعلام می کند که مسئولان اسرائیلی بر خلاف اظهارات رسانه ای خود درباره مخالفت با برنامه هسته ای ایران،‌ در دیدارهای اخیر با مسئولان آژانس انرژی اتمی، موافقت خود را با غنی سازی 3.5 درصد اورانیوم توسط تهران اعلام کرده اند. جدا از این که موافقت یا عدم موافقت رژیم صهیونیستی توفیری در روند فعالیت های هسته ای کشور ما ندارد ولی به هر حال شرایط فعلی ایجاب کرده است تا اسرائیلی هایی که هیچ گاه حاضر به پذیرش ایران هسته ای نمی شدند،‌ حال موافقت! خود را با غنی سازی تا 3.5 درصد اعلام کنند.

اما علت بعضی هجمه های رسانه ای و ادعایی غربی ها علیه برنامه هسته ای ایران، علی رغم این نیاز فعلی ضروری آن ها به موفقیت مذاکرات آتی چیست؟ در روزهای اخیر شاهد بودیم علی رغم همه پالس های مثبتی که درباره تلاش برای نتایج مثبت این مذاکرات ارسال می کنند، بعضی مسئولین غربی و رسانه هایشان حرف هایی درباره ضرورت تعلیق همه فعالیت های هسته ای زدند و اشخاصی چون خانم اشتون با تسلیحاتی خواندن برنامه هسته ای ایران، از تلاش برای جلوگیری از این اقدامات خبر دادند و بعضی رسانه ها نیز با مطرح کردن چندین باره «پارچین» به عنوان محلی که ایران در آن جا به ساخت تسلیحات هسته ای می پردازد به سری جدیدی از هجمه های رسانه ای علیه جمهوری اسلامی دست زدند. اما علت این تناقض رفتاری چیست؟ غربی ها به خوبی از این قضیه مطلع اند که موفقیت مذاکرات آتی در گرو این مسئله است که به نوعی حسن نیت خود را به طرف ایرانی نشان دهند و یا این که به عبارت دکتر سعید جلیلی به نوعی اعتماد ملت ایران را جلب کنند و احتمالا همان گونه که نیویورک تایمز اعلام کرده است «گروه 5+1 در مذاکرات بغداد در صدد است تا برخی محدودیت ها از جمله اعمال تحریم لوازم یدکی هواپیمایی ایران را حذف کند.» تا بتوانند نظر موافق ایران را هم جلب کنند. اما از طرف مقابل آگاهی تیم مذاکره کننده ایرانی به نیاز طرف مقابل درباره نتیجه مذاکره هم باعث می شود تا دست آن ها در ارائه ابتکارات و گرفتن امتیازات هر چه بیشتر باز تر باشد و این مسئله ای است که قطعا طرف غربی را به نگرانی وا می دارد. از این رو با ایجاد یک جنگ روانی مقطعی علیه برنامه هسته ای کشورمان و با اقداماتی چون لغو مذاکرات ایران و نمایندگان آژانس از سوی مدیر کل آژانس، که می رفت تا به رفع همه ادعاهای آن ها درباره پارچین و سایر مطالعات ادعایی بینجامد، برگه برنده هایی را در دست داشته باشند تا بتوانند با استفاده از آن ها در مذاکره، از یک طرفه شدن نتیجه مذاکرات به نفع ایران جلوگیری کنند و با هزینه کمتری نتیجه دلخواه خود را از مذاکرات آتی به دست آورند. این می شود که بنا بر همان مَثَل قدیمی مجبور می شوند تا با دست پیش بکشند و با پا پس بزنند تا بلکه شاید بتوانند به موفقیت هایی جزیی برسند.

اما آن چه بیش از همه چیز در این باره و در میان همه این حرف ها به چشم می آید،‌ اثربخشی «راهبرد مقاومت و ایستادگی» جمهوری اسلامی است. تجربه هسته ای ایران به دنیا نشان داده است و هم چنان نشان خواهد داد که ایستادگی بر اصول و حقوق واقعی ملت در برابر زورگویان عالم همیشه به ثمر می نشیند و آن کسی که همیشه مجبور به عقب نشینی است، زورگوی متجاوز است.
چه سوم خرداد 60 باشد و خرمشهر و چه سوم خرداد 91 و بغداد. سوم خرداد همیشه روز مقاومت، ایثار و پیروزی است و سوم خردادها تنها یکی از نشانه های دست خداوند در یاری همه ملت های مظلوم جهان.


برچسب‌ها: انرژی هسته ای, مذاکرات هسته ای, سوم خرداد, اتحادیه اروپا, آمریکا
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 22:59 توسط ایمان| |

ارائه طرح الحاق بحرین به عربستان تحت قالب یک اتحادیه مشترک آخرین عکس العملی بوده است که آل سعود و آل خلیفه در برابر قیام مردم بحرین از خود بروز داده اند. اما چرا چنین طرحی مجال بروز می یابد؟ این سوال از دو سو قابل بررسی است. از یک سو که چرا سعودی ها چنین طرحی را تدوین و مطرح می کنند و از سوی دیگر که شاید به نوعی مهم تر نیز باشد، چرا حکام بحرین حاضر به پذیرش این مسئله می شوند و به چه علتی حاضر می شوند از استقلال حاکمیتی خود چشم پوشی کنند؟

در باب این که چرا سعودی ها چنین طرحی را ارائه کرده اند می توان به چند دلیل عمده اشاره کرد. آل سعود از سال ها قبل همواره رویای برتری و سروری در بین کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و حتی کل جهان عرب و بلکه کل جهان اسلام را در سر می پرورانده است. اما در هر کدام از این حوزه های مذکور همواره رقبای جدی ای بر سر راه رسیدن سعودی ها به این آرزوهای بلندپروازانه شان وجود داشته است. در کشورهای حاشیه خلیج فارس چندسالی است که حکام قطر علی رغم مساحت اندک کشورشان، رویاهایی بس بزرگ را در سر دارند و در این راه به پشتوانه درآمدهای بسیار منابع نفت و گازشان، از ظرفیت های رسانه ای در قالب شبکه هایی چون الجزیره  و اقدامات سیاسی در قالب تلاش برای میانجی گری های منطقه ای و ... تلاش های زیادی برای قدعلم کردن در مقابل همسایه پهناور جنوبی خود داشته اند. در جهان عرب، عربستان همواره رقبای سرسختی چون مصر و سوریه و ایضا قطر را در مقابل خود دیده است که هر کدام به دلایلی ادعای سروری بر اعراب را داشته اند که البته این روزها مصر با انقلاب و تغییرات گسترده و سوریه نیز با اتفاقاتی که توسط عربستانی ها پشتیبانی می شود، رو به رو هستند و این قضیه فرصت را برای گسترش اقتدار سعودی ها بیش از پیش فراهم کرده است؛ اگر چه خود آن ها نیز با تلاطمات بسیاری مواجه اند. در جهان اسلام نیز از قدیم آن ها جمهوری اسلامی ایران و ترکیه را به عنوان رقیب در مقابل خود حس می کرده و می کنند. در این شرایط سعودی ها از سال ها قبل برای ایجاد چنین سروری برای خود طرح «اتحادیه کشورهای خلیج (فارس)» را در سر داشته اند که با ایجاد یک اتحادیه بین این شش کشور یعنی عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، عمان و امارات متحده عربی، با در نظر داشتن این نکته که از نظر مساحت و قدرت به نوعی از همه آن ها مهم تر محسوب می شود، خواهند توانست رهبری یک مجموعه به این وسعت و با ثروت عظیم نفت و گاز را به دست آورند و این جاست که با توجه به اتفاقات حساس امروز بحرین – که از آن ها سخن گفته خواهد شد- طرح «الحاق بحرین به عربستان سعودی» را به عنوان اولین گام پیشنهاد می کنند تا اولین گام عملی را در آغاز پروژه طولانی مهم خود بردارند؛ اگر چه مقدمات آن را از سال قبل آغاز کرده بودند و با فرستادن نیروهای نظامی خود در قالب نیروهای سپر جزیره برای سرکوب مردم بحرین مقدمات عملی ای را برای رسیدن به این هدف شان برداشته بودند.

یکی دیگر از دلایلی که باعث شده است تا سعودی ها طرح الحاق بحرین را به این کشور ارائه کنند، شرایط خاص بحرین است. جزیره بحرین اگر چه کشور بسیار کوچکی محسوب می شود ولی به دلایل مختلف اهمیت مضاعفی دارد. موقعیت استراتژیک این کشور، حضور ناوگان پنجم ایالات متحده در این کشور و ...، بخشی از دلایل اهمیت این کشور است. اما بیداری اسلامی که به بحرین نیز مدت هاست که سرایت کرده، اهمیت مضاعفی را به بحرین بخشیده است که این اهمیت برای عربستان سعودی دوچندان است. اگر نگاهی اجمالی به کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا بیندازیم در می یابیم که این کشورها به دو دسته تقسیم می شوند. در دسته ای نظام های سکولار غیرپادشاهی حاکم هستند که مصر و تونس و الجزایر و لبنان و سوریه و ... از این دسته اند و در دسته دیگری پادشاهان حکومت می کنند که اغلب کشورهای حاشیه خلیج فارس را در بر می گیرد. اگر به بیداری اسلامی یک سال و نیم گذشته در جهان عرب با دقت نگاه کنیم می بینیم که همه آن کشورهایی که بیداری در آن ها اوج گرفته است و به نتایجی اجمالی رسیده است نظیر تونس و مصر و لیبی و یمن، همه از زمره کشورهای دسته اول هستند و به دلایلی که تحقیق مفصلی می طلبد کشورهای با نظام پادشاهی به طور خاص با این مسئله درگیر نشده اند. در این میان بحرین یک استثناست. کشوری پادشاهی، در خلیج فارس با مرز آبی نزدیک با عربستان، اکثریت شیعه و در مجاورت شیعیان عربستان که بیداری اسلامی نیز در آن به طور خاص گسترش پیدا کرده است. بحرین امروز کلید و دروازه گسترش بیداری اسلامی به همه کشورهای پادشاهی منطقه است و عربستانی ها شاهد این هستند که هرگونه موفقیت مردم بحرین هم چون جرقه ای است که به خرمن های آماده اشتعال مردم کشورشان می افتد و ستون های متزلزل حکومت آل سعود را بیش از پیش به لرزه در می آورد. آن ها به این مسئله آگاه شده اند و این جاست که از هر کاری برای جلوگیری از پیروزی مردم مظلوم بحرین دریغ نمی کنند، حتی اگر این کار منوط به ارسال چندین هزار نیروی نظامی به این کشور باشد و یا حتی اگر لازم باشد تا جزیره بحرین را به تحت الحمایگی یا الحاق به خود فراخوانند. در صورتی که عربستان بتواند طرح الحاق پیشنهادی خود را عملیاتی کند در آن صورت امیدوارند که بتوانند همان گونه که شیعیان قطیف و احصائیه و ... را در شرق عربستان تاکنون به شدت سرکوب کرده اند، شیعیان انقلابی بحرین را نیز در راه رسیدن به انقلاب خود ناکام بگذارند، بدون این که با فشارهایی درباره ارسال نیروی نظامی به یک کشور همسایه رو به رو باشند.

اما چرا حکام بحرین با چنین طرحی تلویحا موافقت می کنند؟ آل خلیفه که به عنوان مهاجر به جزیره بحرین آمده بودند و با توطئه انگلیسی ها قدرت یافتند و بعدها با دسیسه های روباه پیر و البته بی خردی حکام پهلوی، توانستند با استقلال بحرین، بر تخت پادشاهی این جزیره 694کیلومتر مربعی بنشینند، از همان ابتدای پادشاهی شان با چندین و چند قیام مردمی در طول این سال ها مواجه شده اند که هر کدام را به دلایلی توانسته اند سرکوب کنند. اما تاکنون موفق به مهار قیام مردمی که هم زمان با آغاز بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی، این بار از میدان لولو منامه گسترش یافت، نشده اند اما از هیچ وسیله ای برای رسیدن به این هدف خود دریغ نکرده اند. از همان ابتدا که شروع به دستگیری و شکنجه مبارزین انقلابی کردند و زور خود را به رخ مساجد و ورق های شریف قرآن رساندند و با گازهای سمی که به داخل خانه های مردم می انداختند، نشان دادند که برای برپا نگه داشتن تخت سلطنت خود حاضرند حتی زنان را هم زندانی کنند و کودکان را هم بکشند. نشان دادند که حاضرند با چشم پوشی از حاکمیت ملی شان، راه را برای نیروهای نظامی سپر جزیره باز کنند تا در برابر مردمی که حداکثر سلاحشان، آن هم فقط در هفته های اخیر، کوکتل مولوتف و لاستیک های شعله ور است، صف آرایی نظامی کنند. پس معلوم می شود آن چه امروز برای آل خلیفه اهمیت دارد حفظ سلطه و قدرت خود در این جزیره کوچک است و برای این کار حاضرند دست به هر کاری بزنند. حال اگر در دوراهی قرار گیرند که یا باید اسقاط النظام را به دست انقلابیون شاهد باشند و یا این که استقلال ملی کشورشان را فنا شده ببینند، حاضر می شوند به طرح الحاق بحرین به عربستان که به معنای زیرپاگذاشتن استقلال و حاکمیت ملی کشورشان است، تلویحا پاسخ مثبت دهند تا به هر وسیله ای که شده بتوانند چند روز بیشتر در کاخ های خود در منامه اقامت گزینند. این مساله بدون این که قصدشان بر آن باشد، اعترافی بر قدرت بسیار زیاد انقلابیون است. سردمداران امروز حکومت بحرین تاکنون همواره آن چنان در رسانه ها برخورد می کردند که گویا هیچ اتفاق قابل توجهی در خیابان های کشور در حال رخداد نیست، اما امروز از ترس این مرگ – یعنی زوال حکومت شان- حاضر می شوند به تب کنار گذاشتن استقلال خود راضی شوند.‌ آن هم در برابر انقلابیونی که با دست های خالی و با تظاهرات های شبانه و چند ده نفری علیه حکومت جائر خود قیام کرده اند و نه هم چون مردم لیبی سلاحی در دست داشته اند و نه هم چون مردم مصررسانه های تاثیرگذار؛ که به تبع آن دنیا از آن ها به حمایت برخیزد.

اما آیا این طرح به سرانجام خواهد رسید؟

همان طور که اجرای این طرح در جلسه اخیر سران کشورهای حوزه خلیج فارس ناکام ماند به نظر می رسد که در نه تنها در جلسه آتی این شورا در دسامبر بلکه هیچ گاه نتیجه دلخواه عربستان به دست نیاید. اولین مانع سیاسی بر سر راه چنین طرحی، مخالفت قطعی سایر کشورهای حوزه خلیج فارس است. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس علی رغم ارتباط نزدیک شان با یکدیگر، اختلافات گسترده و عمیقی در حیطه مسائل جغرافیایی و مرزی و سایر مسایل سیاسی دارند و همان طور که ذکر شد رقابت نانوشته ای نیز بر سر برتری در منطقه با یکدیگر دارند و این رقابت بعضا حتی در مسایلی چون انتخاب دبیرکل شورای همکاری به خروج عملی کشوری چون قطر انجامیده است. حال در این فضا بعید خواهد بود که این کشورها در برابر چنین طرحی از سوی عربستان تائیدی از خود نشان دهند. از طرف دیگر قطعا همان طور که در چند روز اخیر شاهد بودیم، اعتراضات انقلابیون بحرینی در واکنش به چنین طرح هایی گسترش بیشتری خواهد یافت. اگر تاکنون انقلابیون در برابر ظلم و ستم حاکمان قیام می کردند، از این پس علاوه بر آن، به وطن فروشی حاکمان شان هم اعتراض خواهند کرد و این مسئله قطعا کار را برای طراحان و هم چنین موافقان اجرای چنین طرحی بسیار سخت تر خواهد کرد. از طرف دیگر رویه سازمان ملل - که البته در این گونه موارد هیچ انتظاری از عکس العمل حقوقی از آن نیست- نشان می دهد که در مسائل این چنینی نظر مثبت مردم از طریق رفراندوم بایستی جلب گردد؛ چنان که در زمان جدا شدن بحرین از ایران نیز به برگزاری رفراندوم در این کشور حکم کردند؛ اگر چه ماموران سازمان ملل به جای رفراندوم به پاسخ چند تن از سران قبایل به جای رای گیری از همه مردم اکتفا کردند. اما به هر حال آن چه در این زمینه قطعی به نظر می رسد این است که چنین طرح هایی اگر همه دولت های خارجی هم از آن حمایت کنند تا آن زمان که مردمی که امروز با دست خالی،‌ حکامشان را برای جلوگیری از سقوط، دست به دامان بیگانگان کرده است،‌ موافقت نکنند هیچ گاه از روی کاغذها جامه عمل نخواهد پوشید.


برچسب‌ها: بیداری اسلامی, بحرین, عربستان سعودی, الحاق, خلیج فارس
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:8 توسط ایمان| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody